باز نشسته
داستان کوتاه
آقای شیدا معلم دلسوزی بود . حتی به خاطر علاقه اش به معلمی ، از کار در مغازه ی پدرش که درآمد چشمگیری داشت خودداری کرده بود . مردی بود با آرمان های والا که خدمت به رنجبران جامعه را افتخار خود می دانست و از تبعیض و دورویی بیزار بود . در سالهای معلمی اش در روستاها دهها دانش آموز فقیر را با خرج خود به پزشک و درمانگاه برده بود و با همه ی ریشخندی که از طرف همکاران اش متوجه او بود ، سرشت نیک و تلاش مقدس اش در راه رشد و تعالی شاگردان اش را نمی توانست ترک کند .
ادامه مطلب ... علیرضا ذیحق
دیو سه سر
داستان کوتاه
مارال ، دختری نه ساله بود با گیسوهای بلند و مشکی ، و چشمان قهوه ای و قامتی مثل یک سرو کوچولو .روزی او از سرِکنجکاوی به کتابخانه ی پدر بزرگ اش سرک کشید و کتابی که به درد او بخورد را پیدا نکرد .گشت و گشت تا آخرسر دفترچه ی کوچکی دید با روی جلدی ازیک دیو سه سر . از این دفترچه خوش اش آمد و خواست آن را بخواند . دفترچه را می خواست بازکند ببیند توش چی نوشته اند که یکهو از لای صفحات سرو کله ی دیو سه سر پیدا شد و گفت :
علیرضا ذیحق
آتیه
داستان کوتاه
پای مجسمه ایستاده بود . همسرش مرتب از او عکس می گرفت . تا که زن گفت :
- بسه دیگه . بین این همه عکس یکی دوتاش شاید به درد خور بود .
- ترسم از این است که باز نپسندی . اصولا به هر عکسی که می گیرم ایراد می گیری .
میترا داور / ترجومه : علیرضا ذیحق
بیر اورتاق دووار
چوخ واختلار ایسته رم کی بو دووارلار، نازیک بیر پرده کیمی کنارا چکیله و گؤره م او دووارین دالیندا ، او قیرمیزی پرده لرو پبچیلتی لارین آردیندا نه لر کئچیر.
هر دن گیریش قاپی نین اؤ نونده ،اونو گؤ ره رم . قیزیل ساچلاری وقیرمیزی کاپشئنی له. بوتون محل اهلی اونو تانی ییر.حتتا آلت اوست خییا بان لارین بوتون جاوانلاری. هاراجان هله ایپی ایشلیر وکیملر ده تانیر بیله سین هله سؤزوم یوخ .
دریا او دریا دئییل دی
حیکایه
ایللر سونرا ، یانیندا قدم ویریردیم . آمما فیکره دالیب گیژ کیمی ایدیم .نه دالغالار ساحیلی اؤپوردولر نه ده ساحیل بللی ایدی .یئر چات – چات اولموشدو و آتدیغیم آددیملار دوزا باتیردی . بیر آن بئله منه ائله گلدی کی سو باشیمدان آشاراق گؤزلریم آجیشدی .بیر خیاری ایکی بؤلوب سورتدوم گؤزومه کی سویون شورلوغونو آلسین .سونرا چیمه رک دالدیم دریانین درین لیک لرینه کی گؤز ایشله دیکجه ماوی لی یی گؤزه دَییردی .