مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

نقل مطالب ترکی و فارسی این وبلاگ در مطبوعات، کتب و شبکه های اجتماعی با ذکر نام نویسنده بلامانع است. alirezazihagh@gmail.com
مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

نقل مطالب ترکی و فارسی این وبلاگ در مطبوعات، کتب و شبکه های اجتماعی با ذکر نام نویسنده بلامانع است. alirezazihagh@gmail.com

شعری از مجموعه شعر " عطش "/ علیرضا ذیحق

شعری از کتاب " عطش " که دوست اش دارم


دانلود کتاب عطش علیرضا ذیحق

شعری از کتاب " عطش " که دوست اش دارم

دانلود کتاب عطش علیرضا ذیحق

مرد ایستاده بود

غمگین و فکور

و به بادی اندیشه می‌کرد

که شراع بلند نجابت را

واژگون کرده بود.

مرد ایستاده بود

پویان و ترسان

و به فردا می نگریست

که پولهای نداری‌های مدیدش

کفاف روزی بیش نخواهد بود.

دیرزمانی بود که مرد ایستاده بود

با پرچم قلب و ایمانش

و هیچ حرف نمی‌زد.

او ایستاده مرده بود

همچون سپیدار زخمی باغ

که از خون سهره‌ای، رنگین بود و

بیم افتادن اش می‌رفت.
علیرضا ذیحق

شعرهای پاییزی / مارال ذیحق

https://s17.picofile.com/file/8418506376/%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%84_2.jpg   شعرهای پاییزی / مارال ذیحق

1

چه یلدای مبارکیست

وقتی پاییز را هم

با دوست داشتنت تمام میکنم.


  ادامه مطلب ...