مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

نقل مطالب ترکی و فارسی این وبلاگ در مطبوعات، کتب و شبکه های اجتماعی با ذکر نام نویسنده بلامانع است. alirezazihagh@gmail.com
مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

نقل مطالب ترکی و فارسی این وبلاگ در مطبوعات، کتب و شبکه های اجتماعی با ذکر نام نویسنده بلامانع است. alirezazihagh@gmail.com

زمانه / شعری از علیرضا ذیحق

  علیرضا ذیحق


زمانه


حریر نفس هامان داغ بود

روزگاری که عشق را می چشیدیم .

پای در قله ها داشتیم

فردا را در مشتمان

ترانه ها می جوشیدند

از آتشفشان قلبمان

و هر کلاممان آوازی بود .

دیریست اما

با تنی سرد

پاهای خسته مان را به دوش می کشیم

از درمانگاهی به درمانگاه دیگر .

بچه ها می آیند

هرکدام با دردی

و نوه ها

به هوای قله ها

کوه ها را می نوردند

تا لبخند عشق را

 قهقهه ای سازند .


محمد رسول الله / شعری به زبان ترکی / علیرضا ذیحق

علیرضا ذیحق 

 

محمد رسول الله (ص)

 

داش‌دان‌آغاج‌دان‌یونولموش‌مین‌لرجه‌تانری

جهالت توزونو دونیایا یایدیقی آندا

پارلاییر ظولمتین جاهیل گؤزونده

آلیشان بیر گونش یئرین اوزونده.

آی اولدوز توی توتوب شن لیک قوپاریر

قاماشیر گؤزلری ملک لرین ده

دوغارکن سؤنمه ین بیر نور "آمنه".

ادامه مطلب ...

شعری به زبان ترکی از علیرضا ذیحق / همراه با ترجمه ی فارسی از امینه معرفت خواه

 علیرضا ذیحق

 

زمان پیمانه‌سی                                                             

 

گؤزلرین گؤرمه‌گه گؤزه‌لیم سنین

گؤزله‌مک نه اوچون چتین اولوری؟

ألینی سیخماغا، اوزون گؤرمه‌یه

زمان پیمانه‌سی نه چین دولموری؟

 

یاشاران گؤزلریم اوره‌گیم کیمی

دردلی دیر سؤزلو دور آمما دینمیری

هجرانین آتشی یاندیریر منی

گؤرمه‌سم گر سنی بو او دسؤنموری!...


همراه با ترجمه ی فارسی  :


ترجمه : امینه معرفت خواه


پیمانه ی زمان


زیبای من
انتظار دیدن چشمهای تو
چرا اینقدر سخت می شو د
برای فشردن دست هایت
دیدن صورت زیبایت
چرا زمان سپری نمی شو د
چشم های اشکبارم
مثل قلبم
پراز درد است
پراز حرف است
ولی ساکت است
اگر تو را نبینم
آتش هجران
مرا خواهد سوزاند.

تکجه سن / شعری از منصوره اشرافی / ترجمه به ترکی : علیرضا ذیحق

    منصوره اشرافی / ترجمه : علیرضا ذیحق

تکجه سن

 

بو قدر گؤز قاپاغی نین آردیندا

بو قدر گؤز

بو قدر یوخو


ادامه مطلب ...

پناه / شعری از علیرضا ذیحق

  علیرضا ذیحق

 

پناه

 

ازمیان پوکه ها می گذرم

تلّی از سرب

راه را آکنده

و خاکستر جانها که آنسوترند .

نه سنگ اند نه خاشاک

فریاد عاشقانند

آدمیان اند

این گُر گرفته های سوزان .

  ادامه مطلب ...