مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

نقل مطالب ترکی و فارسی این وبلاگ در مطبوعات، کتب و شبکه های اجتماعی با ذکر نام نویسنده بلامانع است. alirezazihagh@gmail.com
مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

نقل مطالب ترکی و فارسی این وبلاگ در مطبوعات، کتب و شبکه های اجتماعی با ذکر نام نویسنده بلامانع است. alirezazihagh@gmail.com

نگاهی به فیلم دلشدگان اثر علی حاتمی / علیرضا ذیحق

حاتمی سر آمدی غیرِ وابسته به دربخانه


نگاهی به فیلم دلشدگان اثر علی حاتمی


http://s6.picofile.com/file/8210768334/clip_image002.jpg

 

علی حاتمی که در عمر سینمایی‌اش " بلبل چمنزار بود و نه حجره دار بازار "، با عشق هنر که تو جلدش رفته بود، همیشه آوازی خوش داشت. او پایه گذار‌یک سنت سینمایی بود در مرز و بومی که به تصویر سازیِ زیبایی های پنهان آن، کسی پیش از او توجهی نکرده بود. در راهی که می رفت چشم به او ج دماوند داشت.

 

ادامه مطلب ...

گفتگوی علیرضا ذیحق ( سردبیر هفته‏ نامه خوی) با استاد پرویز یکانی زارع «ائلیار» ، مورخ و فولکورشناس معاصر

گفتگوی علیرضا ذیحق ( سردبیر هفته‏ نامه خوی) با استاد پرویز یکانی زارع «ائلیار» ، مورخ و فولکورشناس معاصر


http://s6.picofile.com/file/8210429476/Pervizyekanizare_43563_200x200.jpg


فرصتی پیش آمد که خدمت استاد یکانی برسیم. این بار نیز چون دفعات گذشته با گرمی و مهربانی پدرگونه خود به استقبال ما آمد. استاد از آن بزرگانی است که رابطۀ شاگرد و استادی را با مهر خود، به رابطۀ فرزند پدری تبدیل می‏کند. استاد یکانی از جملۀ کسانی است که پا به پای جوانان پیش می‏رود. با آن که ده‏ها کتاب در مورد تاریخ و فولکور آذربایجان و زمینه‏ های دیگر نوشته است، ولی امکان چاپ حتی بیش از نود درصد آثارش هم ممکن نگشته است که امید است در آینده شاهد آثار استاد باشیم.

 

ادامه مطلب ...

لطفن ننویس / داستان کوتاه / علیرضا ذیحق

علیرضا ذیحق (ع. الف. آغ‌چایلی) نویسنده، شاعر، مترجم علیرضا ذیحق


لطفن ننویس

داستان کوتاه
قراربود ننویسد . اما دست و دل اش بی قرار بود. مخصوصا که می خواست از خودش بنویسد . از این که چطوری پیش غرورش له شد. از قولی که داده بود بدش می آمد و بیشتر از همه از خودش . بدترش این بود که سخت هم خسته بود . همینطور که می رفت راه اش را کج کرد . سرراه اش دوسه کتابفروشی بود مال رفقا . وارد یکی از کتابفروشی ها شد . قاطی مشتری ها چشم اش به قفسه ها بود که وقتی همه رفتند رفیق اش گفت :

 

ادامه مطلب ...

افسانه های آذربایجان ( به زبان ترکی ) / خوی ناغیل لاری : کوپه خانین ناغیلی / علیرضا ذیحق


   علیرضا ذیحق


بیر گون وارایدی بیر گون یـوْخ ایدی. گون‎لرین بیر گونی بیر کوپه وار ایدی. بو کوپه بیر گون سحر دورور آیاغا، دوشور یـوْلا. گئدیر دوْشاب اوْغورلوغونا. آز گئدیر چوخ گئدیر آزدان چوخدان یـول گئدیر تا کی، بیر عقرب اوْنا توْش گلیر. عقرب دئـییر: «هارا بئله یـول دؤیـورسن آی کوپه؟»

 

ادامه مطلب ...