علیرضا ذیحق
نگاهی به نمایشنامه سفر به کارگردانی حسن بدریفر
علیرضا ذیحق
نگاهی به نمایشنامه سفر به کارگردانی حسن بدریفر
سرافراز می شوی وقتی می بینی قَدَرهای روزگاری که اکنون پیشکسوتان عرصه ی هنر اند در زمانی که بیشتر هنرمندان در میانسالی عطای هنر را به لقایش می بخشند ، همچنان پرشور نبضی تپنده دارند و برای اعتلای هنر اصیل کوششی توانفرسا می کنند . خصوصاً که این هنر با خاک صحنه بیامیزد و همتی گروهی بطلبد و اشتیاقی صدچندان برای زنده کردن یک متن فاخر . حسن بدریفر ، برای دوستداران تئاتر خوی نامی آشناست . بزرگی از دیروزها . مردی با بارقه های دهه ی پنجاه . نامی که خود خواسته در محاق بود و اکنون درخششی نو یافته است . نمایشنامه سفر محمود دولت آبادی را زمینه کار خود ساخته است و تماشاچیان را به بزمی می خواند که حتی آوای نثر آن دل آدمی را فتح می کند . حسن بدریفر با وفاداری به متن ، نمایشنامه ای را به بازی و تصویر کشیده که میزانسن های دقیق و غافلگیر کننده ی ان با بازی های خیره کننده در آمیخته و کارگردانی تحسین امیزی را رقم زده است .
قَدَرهای این سرزمین همچنان پویا و توفنده به هرچه امضا می نهند جاودانگی را به ارمغان می آورند و در خاطره ی هر نسلی ردپایی می گذارند که نمی شود از حافظه زدود و این بار نیز حسن بدریفر در تمثال کارگردانی ، به درخشندگی بازیگرانی میدان داده که نقش آفرینی آنان از خاطره ها زدودنی نیست . حمید سعادتفر ، مرتضی جوادیان وناصر آقالو به همراه بازی خود ِ حسن بدریفر چنان چنگی در دل می اندازد که با نغمه ی چنگیان می آمیزد و نای و نوای حس خوب ِ تماشای یک اثر نفیس را به بار می نشانَد .
بزرگانی که با دستی خالی و بی هیچ چشمداشت مادی و صرفاً برای عشقی که به تئاتر دارند در تابستان داغ سال ، ما را به ضیافت زمستانی می برند در قهوه خانه ای دور دست که آدمیان یا خسته اند و یا که در آرزوی هجرت . شخصیت های زخم خورده ، دل های آرزومند و خستگان زندگی و پوینده ها ی روزگار کج مدار ، با دیالوگهایی سحر انگیز و روان و به همان اندازه تیپیک و برگزیده ، دقایقی را در سن ِ تئاتر می آفرینند که مبهوت آدمیان ، به تقدیری می اندیشی در فراسوی بودنها یی تهی و گاه پرشور ، که به ناگزیری ها تن می دهند و تما شاگر فرجام تلخی می شوند که باور آن نیز روزگاری در خیال هم نمی گنجید .
حسن بدریفر با کارگردانی این اثر ، همشهریان اش را به میهمانی ضیافتی می خواند که می شود در هر روزگاری اصیل بود و به جوهره ی تعالی هنر ، قواره و قدی در خورداد .