مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

نقل مطالب ترکی و فارسی این وبلاگ در مطبوعات، کتب و شبکه های اجتماعی با ذکر نام نویسنده بلامانع است. alirezazihagh@gmail.com
مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

نقل مطالب ترکی و فارسی این وبلاگ در مطبوعات، کتب و شبکه های اجتماعی با ذکر نام نویسنده بلامانع است. alirezazihagh@gmail.com

یا ابوالفضل / داستان کوتاه / علیرضا ذیحق

http://s3.picofile.com/file/8100349384/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B0%DB%8C%D8%AD%D9%82_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1.jpg

یا ابوالفضل !


 داستان کوتاه


مادرم رخت سبزی تنم کرد و گفت :

" تا چهل روز باید این پیراهن تنت باشه که نذرابوالفضل کرده ام ."

 اماخودش سیاه پوشیده بود. مثل خیلی از آدم گُنده ها . به این خاطر هم زدم زیر گریه و با جیغ و دادگفتم :

" منم سیاه می خوام .مگه نمی بینی بزرگ شده ام و دارم به مدرسه میرم ؟ "

 

ادامه مطلب ...

زخم شیشه / داستان کوتاه / علیرضا ذیحق

http://s1.picofile.com/file/7942778816/Copy_of_a_z.jpg علیرضا ذیحق


 زخم شیشه    


داستان کوتاه


در چارچوب چوبین قابی کهن ، با شیشه ای کدر و شکسته ،چون مِهی لغزنده ونرم درنگاه ام شکل گرفت . وتا چشمانم لحظه ای بر چشمان درشت و گیرایش و چهره ی مغموم او که تمام قاب را در بر گرفته بودخیره مانَد، در انبوه مه پر رنگی که شتابان چهره اش را محو می ساخت ، گم گشت .برق نگاه اش با پلک هایی که زخم شیشه خونی اش ساخته بود، متعجب ام کرد .نگاه آشنایی بود که در  ورای سالیانی دور – همچو امروز که در مِه گم گشت – گم اش کرده بودم . اما در آن روزهایی که دیگر نیستند ، طور دیگری بود .در لبخند و نگاه اش  گرمی مطبوعی بود .اما امروز که او را دیدم ، سرمای عجیبی را در جای – جایِ بدن ام حس کردم . برق نگاه اش گویی نوری شفاف از انبوهی بلور یخ بود که بی هیچ واسطه ای در تن آدم رسوخ می کرد .

 

ادامه مطلب ...

قصه ای به زبان ترکی / عشقه خیانت / حئکایه / علیرضا ذیحق

http://s1.picofile.com/file/7942778816/Copy_of_a_z.jpgعلیرضا ذیحق


عشقه خیانت


حئکایه

من و اونون تانیش لیقی چوخ تصادفی ایدی .بیرکیتاب توکانیندا ایدیق و من بیر کیتاب اختاریردیم .کیتابچی دئیدی یوخ دی و او منه یاخین لاشاراق دئدی : " من ده واردی و امانت وئره بیل لم . "

  ادامه مطلب ...

قصه های قرآن به زبان ترکی / هود نبی نین داستانی / علیرضا ذیحق


 http://s2.picofile.com/file/7171928274/%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%BA%DB%8C%D9%84_%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%B0%DB%8C%D8%AD%D9%82.jpg علیرضا ذیحق


" هود " نبی نین داستانی

 

چئشید لی تانری لاری عیبادت ائده ن " عاد " خَلْقی نین قصرلری ، ائله جیلوه لی و ایشیل ایشیل پارلایان داش لاری نان گؤی اوزه رینه بوی آتمیشدی کی اونلاری گؤرمه ین بیری ، گؤردوک ده گؤزلرینه اینانماییب هرزاد نظرینه اینانیلماز بیر رویا گلیردی .

"عاد " خلقی چوخ ساغلام ، بوی بوخونلو و بیلیک لی بیر ائل ائلاراق ، اَکینه جک ، معمارلیق و داش یونما ایش لری ایله مشغول اولارکن ، عصرین اَن زنگین آداملاری حسابلانیردیلار .



ادامه مطلب ...