![]()
آدم ، آدم نبود / مجموعه داستان / علیرضا ذیحق
سه شعر از آیلا گورِل (شاعر معاصر ترکیه )/ترجمه :علیرضا ذیحق
۱ ـ
هیچ راه همواری نبود
ونیز، راهی بلند و طولانی
در این راهی که من آمدم .
به هرجایی پا نهادم
انگشتانم خون شدند .
ادامه مطلب ...
خسته از کوچه های زره پوش جهان
نگاهی به شعرهای "مینو نصرت"
ادامه مطلب ...
آدم کوچولو
علیرضا ذیحق
آدم کوچولوی یک خانه ی نقلی هستم که پدر بزرگ ، همه چیز را از چشمان آدم می خواند . من نیز با این که تو عمرسه چهار روزه ام جز چند نفر را با چشمان خود ندیده ام ، فکر او را می خوانم . او می گوید من اندازه ی کفتری ام که رو شانه ی آدم می نشیند و اما این قدی نمی مانم . حدس اش این است که من قدم از او بلند تر خواهد بود. اما از لحظه ای که من زاده شده ام او سخت غمگین است . اوّل اش دل ام گرفت که چرا ازدیدن ام خوشحال نیست . اما تا ته فکرش را خواندم دیدم خیلی هم خوشحال است و اما از این دنیا دل خوشی ندارد . به مادرم می گفت آخر عاقبت ِ این مردم مرا می ترساند . تا پا می گیرند ،