مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

نقل مطالب ترکی و فارسی این وبلاگ در مطبوعات، کتب و شبکه های اجتماعی با ذکر نام نویسنده بلامانع است. alirezazihagh@gmail.com
مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

نقل مطالب ترکی و فارسی این وبلاگ در مطبوعات، کتب و شبکه های اجتماعی با ذکر نام نویسنده بلامانع است. alirezazihagh@gmail.com

شعری به زبان ترکی از علیرضا ذیحق / سئودا

علیرضا ذیحق


سئودا


نه کئچن گونلره  گون چیخار  بیرده

نه درمان تاپیلار کؤهنه لمیش درده

 ییرتیلماسین حورمت دئییلن پرده

باریشیق دونیادا ان گؤزل سؤز دور

***

اوره ک لر شن اولسون سؤزلریمیز دوز

 دوز اینسان یاشاسین دونیادا یوز

دُوس دا قانماز اولسا تئز بوراخ ال اوز

آجی سؤز هر زامان سؤنمه ین کؤز دور

* * *

داشسین کؤنولده محبت سئل لری

داراسین سئودامیز ساچاق تئل لری

اونوتمایاق وطن داشی ائللری

ائولاد لار وطنه  اینان کی گؤز دور


1396

 

 

خط های پررنگ / داستان کوتاه / علیرضا ذیحق

 علیرضا ذیحق

خط های پر رنگ 

 

  داستان کوتاه

                                                                       

 سرما با سکوتی سنگین عجین بود و او ، در اندیشه دستهایش . دستهایی که شاید پلی شدند و آغازی ، برای رجعت دوباره اش . فردا در پیش چشمانش ، بسان بومی بکر و سپید بود که نمی بایست قلم هستی اش ، جز با ته مانده رنگهای دیرین گذشته ، نقشی بر آن تصویر می کرد . او برف نشسته بر تن صخره را که از هم درید ، پتک را بر قلم سنگتراشش بی اختیار فرود آورد و سیمای خشک و زمخت صخره را با خطوطی کج  و معوج، خراشید . لبخندی زد .


  ادامه مطلب ...

اینسان و توپراق / شعر / ترکی / علیرضا ذیحق

  علیرضا ذیحق

اینسان و توپراق

 

سارماشیق گول لرین اؤپوپ کؤکؤن دن

آسیرام بیر کوف کیمی بوداق بوداقا

اوشاقلار کوف گئدیب

گولو مسه ییرلر

قاماشیر گؤزلری گون ایشیقیندان.


 

ادامه مطلب ...

غریبانه / داستان کوتاه / علیرضا ذیحق

  علیرضا ذیحق

غریبانه

داستان کوتاه

دوست من ...مشکلی که هست این است که من عادت به نوشتن ندارم . فقط عاشق نوشتن ام . لحظه هایی هستند که نمی توانم ننویسم . اما وقت هایی هم است که هر چقدر زور بزنم مغزم و به تبع آن دست ام  حتی یک کلمه را به سفیدی تن کاغذ نقش نمی زند . نویسنده بودن سخت است . باید بگردی و در سفر باشی ودر افت و خیزروزانه ، با مردم بجوشی . ساکن بودن و جم نخوردن با نویسندگی در تناقض است .
  ادامه مطلب ...

عتیق / شعری از علیرضا ذیحق

  علیرضا ذیحق


عتیق

 

ورق ورق راه را

با میا ن بری از عهد عتیق

تاستیغ وَهم پیمودم و در سیلابی که

نوح را با خود می  برد

بی نغمه رقصی دیدم

با برگ زیتونی به نوک

راز مغروقی بشارت مردگان.


  ادامه مطلب ...