علیرضا ذیحق
جمشید شاه
داستان عامیانه آذربایجان
مرغ خندان، پرندهی خوشخوانِ شاه پریان "ملکه جهان افروز" که با همه ی کوچکی اش نیمی نازنینی زیباروی بود و نیم دیگرش مثل گنجشککی،به خواب شاهزاده جمشید می آید و از دیاری اسرارانگیز بنام تخت سلیمان می گوید و اینکه بازی تقدیر، او را به سفری دور و دراز به جویایی او واخواهد داشت.
شاهزاده جمشید که به حیلت و مکر برادران و خواهران ناتنی اش، مورد غضب پدر تاجدارش محمدشاه قرار گرفته و از قصر رانده شده بود روزی شنید که پادشاه از بیماریِ لاعلاجی دچار رنج و محنت است و طبق خوابی که دیده است چاره اش گوش سپردن به نوای پرنده ای نایاب است که بدنش ترکیبی از دختری مه روی و گنجشکی رام و خیال انگیز می باشد.
کتاب " قصه های ذیحق"در بازار کتاب
داستانهای کوتاه علیرضا ذیحق که از 18 سالگی اش شروع می شود و در سال 95 قریب به چهل سال خلاقیت ادبی وی را شامل می شود توسط "نشر شعر سپید" منتشر شد و در بازار کتاب خوش درخشید . نثر و سبک خاص وی در قصه نویسی ، بدیع و منحصر به فرد است و وسواس خاصی در گزینش ِ ماندگار آنها در این مجموعه داشته طوری که با مضامین متفاوت ، 94 داستان را زیور این کتاب کرده است .
این مجموعه داستان ، تنها میراث چهل ساله ی خلاقیت وی نمی باشد و چندین رمان چاپ شده و ناشده دارد که از میان آنها رمان های " عروس نخجوان " و " اعلان عشق در باکو " چاپ شده و با اقبال عمومی مواجه گردیده اند .وی به زبان مادری اش ترکی نیز می نویسد و مجموعه داستان " یئر گؤی عشق " یا به فارسی " زمین و آسمان ، عشق " هم به تازگی از وی منتشر شده است .کتابی با نام " رقص مرگ در میهمانی آتش " در باره ی او انتشار یافته که مشتمل بر نقد داستانهای وی می باشد . دوستداران این نویسنده می توانند جهت مطالعه ی آثار وی به نشانی دانلود کتابهای علیرضا ذیحق مراجعه کنند .
علیرضا ذیحق / داستان عامیانه آذربایجان
یادگار و گلابتون
روزگاری در گوشه ای از هندوستان ، سرزمین کوچکی بود که حاکم اش پادشاهی به اسم بهرام بود واز بس از درد بی اولادی گریه کرده بود چشمانش چون دوکاسه ی پرخون شده بود . سپهر کج رفتار ، تخت عزت شاهی را در چشمانش خاکِ ذلّتی ساخته بود و با دلی پرخون و پردرد ، از اوّل ِ خاکِ پریزاد تا آخر خاکِ بنی جان بدبختی مثل خود را نمی شناخت. پیری و کهولت نیز بر او غلبه کرده و روز به روز ناتوان تر می شد . روزی پادشاه وزیران اش احمد وزیر و صمد وزیر را به حضور طلبید و گفت :
" در این دنیای فانی ، دل به فردا نمی توان بست و دیر و زود ستاره ی عمر من افول خواهد کرد . حالا که خداوند ، اولادی به من عطا نکرده وصیتی دارم و آن اینکه احمد وزیر که وزیر اعظم است ودر تدبیر و صداقت و پاکی همتایی به روزگار ندارد ، بعد از مرگ من بر تاج و تخت پادشاهی بنشیند و صمد وزیر نیز وزیر اعظم او شود که درد من از درمان گذشته است . اما همسرم ملکه گل نگار را چنان در قصر ، عزیز و گرامی دارید که تا دنیا دنیاست خاری در قلب او ننشیند ."
اما از حکمت خدا نمی شود غافل شد که زن بهرام خان حامله شد و اما بهرام شاه را درد بی علاجی چنان به جان اش افتاد که قبل از تولد فرزندش ، در بستر مرگ افتاده و وزیران اش را به حضور طلبید : ادامه مطلب ...
علیرضا ذیحق
داستان کوتاه
پروانه ای در تخته بند
- باید که خوشحال باشی . حتی به تظاهر هم شد سعی کن بخند . این یک حکم است !
- حگمِ مرگ که نیست دست خودم نباشد و اراده ای یا اجلی ناشناخته مرا از پا بیندازد . من نمی خواهم بخندم .
علیرضا ذیحق
حکایه
قالار خدیجه گؤرهر نتیجه
آتالارین دئدیگیکیمی آدامین بختی یاتاندا حالوا دیشسیندیرار. دوغروداندا بئلهدیر. منیمده ددهمین اگر عمیمکیمی وار ـ دولتیاولسایدی، ایندی منده اؤزومه گؤره بیر آدامایدیم. آمماکاسیبچیلیقیناوزو قره اولسونکی بیز گئتدیک کؤشنده سوموکسیندیرماغا، عماوغلوموز گئتدی شهرده درس اوخوماغا. عماوغلوموزاولدو معلم، بیز اولدوق دابانی جیریق کچلباش. نئیلهمکدا هر کیمسهنینبیر طالعی بیر بختی وار. عماوغلوم معلم اولان گوندن منده معلمچیلیکمشقینه دوشدوم. آخی ائشیتدیگیمه گؤره آرزو ـ دیلک مفلسینسرمایهسیدیر.
ادامه مطلب ...