علیرضا ذیحق
مهر
رقص گیسوهایت
موجی از رویا بود
در ساحلی که می دویدیم
و جوانی
پاروهای قایق را به دستمان می داد .
می رفتیم
درطغیان نگاهها،
لبخندها غرقمان می کرد
واز کندوهای دل
عسل
چون رنگین کمانی می بارید .
مارا چه شد که ناگه
دشنه ای به دست
دلی بر ریگها کشیدیم
و قلب خود را نشانه رفتیم ؟
در خانه ی جان ام ماندی و اما رفتی
من پریشان
تو پشیمان
خانه ی بخت ات گران تر بود
و کفه ی مهریه ات
از مهر ما سنگین تر.
علیرضا ذیحق
زمانه
حریر نفس هامان داغ بود
روزگاری که عشق را می چشیدیم .
پای در قله ها داشتیم
فردا را در مشتمان
ترانه ها می جوشیدند
از آتشفشان قلبمان
و هر کلاممان آوازی بود .
دیریست اما
با تنی سرد
پاهای خسته مان را به دوش می کشیم
از درمانگاهی به درمانگاه دیگر .
بچه ها می آیند
هرکدام با دردی
و نوه ها
به هوای قله ها
کوه ها را می نوردند
تا لبخند عشق را
قهقهه ای سازند .
شهلا بها ردوست / ترجومه : علیرضا ذیحق
"شهلا بهاردوست" ون حیات و یارادیجیلیغی
شهلا بهاردوست فارسجا یازان گؤرکملی شاعیرلر دن دیر. او 1959-نجی ایلده تهران دا دوغولوب تحصیلاتینی یوکسک درجه ده دوام ائتدیره رک ، نئچه ایل لر معلم چی لیک له مشغول اولوری. سونرا،هم یاشاماق و هم عالی تحصیلینی دوام ائتدیرمک اوچون آلمانا گئدیری . او ایندی " هامبورگ " شهرینده یاشایاراق پداگوژی ساحه سی نین ایجتیماعی قولوندا فعالیت ائدیری. شهلا بهار دوست اروتیک و لیریک مضمون لو شعرلری ایله ، یئنی لیک دالیجا گزه ن بیر شاعیر دیر. او 14 شعر کیتابی نین مؤلیفی اولاراق چاپ اولموش اثرلریندن " یاشیل رویا "، "چیپلاق چیرپینتی لار " ، " دامجی لار" و" یئنی فصیل " کیتابلارینی آد آپارماق اولار . شهلا بهاردوست ون شعر حاققیندا بئله بیر قئیدی وار : " شعر دونیاسی ، رویالار عالمی دئمک دیر. شعر ، زمان لا مکان چرچیوه سینی سیندیرارکن ، دوشونجه لره قاناد وئریر و دویغولارا جان ..."
علیرضا ذیحق
جمشید شاه
داستان عامیانه آذربایجان
مرغ خندان، پرندهی خوشخوانِ شاه پریان "ملکه جهان افروز" که با همه ی کوچکی اش نیمی نازنینی زیباروی بود و نیم دیگرش مثل گنجشککی،به خواب شاهزاده جمشید می آید و از دیاری اسرارانگیز بنام تخت سلیمان می گوید و اینکه بازی تقدیر، او را به سفری دور و دراز به جویایی او واخواهد داشت.
شاهزاده جمشید که به حیلت و مکر برادران و خواهران ناتنی اش، مورد غضب پدر تاجدارش محمدشاه قرار گرفته و از قصر رانده شده بود روزی شنید که پادشاه از بیماریِ لاعلاجی دچار رنج و محنت است و طبق خوابی که دیده است چاره اش گوش سپردن به نوای پرنده ای نایاب است که بدنش ترکیبی از دختری مه روی و گنجشکی رام و خیال انگیز می باشد.
کتاب " قصه های ذیحق"در بازار کتاب
داستانهای کوتاه علیرضا ذیحق که از 18 سالگی اش شروع می شود و در سال 95 قریب به چهل سال خلاقیت ادبی وی را شامل می شود توسط "نشر شعر سپید" منتشر شد و در بازار کتاب خوش درخشید . نثر و سبک خاص وی در قصه نویسی ، بدیع و منحصر به فرد است و وسواس خاصی در گزینش ِ ماندگار آنها در این مجموعه داشته طوری که با مضامین متفاوت ، 94 داستان را زیور این کتاب کرده است .
این مجموعه داستان ، تنها میراث چهل ساله ی خلاقیت وی نمی باشد و چندین رمان چاپ شده و ناشده دارد که از میان آنها رمان های " عروس نخجوان " و " اعلان عشق در باکو " چاپ شده و با اقبال عمومی مواجه گردیده اند .وی به زبان مادری اش ترکی نیز می نویسد و مجموعه داستان " یئر گؤی عشق " یا به فارسی " زمین و آسمان ، عشق " هم به تازگی از وی منتشر شده است .کتابی با نام " رقص مرگ در میهمانی آتش " در باره ی او انتشار یافته که مشتمل بر نقد داستانهای وی می باشد . دوستداران این نویسنده می توانند جهت مطالعه ی آثار وی به نشانی دانلود کتابهای علیرضا ذیحق مراجعه کنند .