مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

نقل مطالب ترکی و فارسی این وبلاگ در مطبوعات، کتب و شبکه های اجتماعی با ذکر نام نویسنده بلامانع است. alirezazihagh@gmail.com
مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

نقل مطالب ترکی و فارسی این وبلاگ در مطبوعات، کتب و شبکه های اجتماعی با ذکر نام نویسنده بلامانع است. alirezazihagh@gmail.com

محمود و قیز نگار /داستان عامیانه آذربایجان / علیرضا ذیحق

http://s6.picofile.com/file/8209098400/thumb_%D9%82%D8%B5%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B0%DB%8C%D8%AD%D9%82_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B9.JPG  علیرضا ذیحق


محمود و قیز نگار


داستان عامیانه آذربایجان


خواجه احمد با بخت بلندی که داشت بعد از سالها درد بی اولادی صاحب پسری می‌شود و ایل و تبار در جشن و شادی او شرکت می‌کنند .بزم و ضیافتی به پا می‌شود که به قول مردم، صدای ساز و دف آن، مهتاب را نیز به رقص وا می‌دارد .

خواجه احمد اسم پسرش را " قول محمود " می‌گذارد و وقتی که او به سن هجده سالگی می‌رسد ،او را که جوانی برومند و فصیح بود ، جانشین خود معرفی کرده و به تاجران می‌گوید :

ادامه مطلب ...

یادداشتی بر " معشوق بی صدا " نوشته ی " منصوره اشرافی / علیرضا ذیحق

http://s4.picofile.com/file/7848647090/clip1_image001.jpg  علیرضا ذیحق

`

یادداشتی بر " معشوق بی صدا " نوشته ی " منصوره اشرافی


منصوره اشرافی به عنوان یک هنرمند زن که هم اهل شعر است و نقاشی و هم نوشتن، درکتاب " معشوق بی صدا " * رویکردی دارد به مبحث زن در هنر و خصوصا جایگاه زن در ادبیات فارسی که پدید آورندگان آن عمدتا مرد بودند وتأ کید بر نقش " معشوقه " بودن زن ، از رنگ و جلوه ی زیادی برخوردار می باشد :

 



ادامه مطلب ...

حکایت میرداماد / از افسانه های آذربایجان / علیرضا ذیحق


حکایت میرداماد

 

‏علیرضا ذیحق
 

از افسانه‌های آذربایجان
‌یه روزی دختر پادشاه ازحموم برمی گشت که راهشو گم می کنه. این ور اون ور سر می کشه و آخر سر می بینه شب شد و تو تارکی دیگه چشمش جایی رونمی بینه. تو این هیر ویر چشمش می خوره به ‌یه خونه‌ی فسقلی که ازپنجره ش نور می ریخت و میره در می زنه. جوونکی طلبه بیرون میاد و تا دختره می گه راهشو گم کرده بفرما می زنه. جوونه که سرش به کتاب بود تا می بینه دختره گشنه شه پا می شه و سفره میندازه .

 

ادامه مطلب ...

سه شعر از آیلا گورِل (شاعر معاصر ترکیه )/ترجمه :علیرضا ذیحق

سه شعر از آیلا گورِل (شاعر معاصر ترکیه )/ترجمه :علیرضا ذیحق


۱ ـ


هیچ راه همواری نبود

ونیز، راهی بلند و طولانی

در این راهی که من آمدم .

به هرجایی پا نهادم

انگشتانم خون شدند .

 

ادامه مطلب ...