داستان عامیانه آذربایجان
خواجه احمد با بخت بلندی که داشت بعد از سالها درد بی اولادی صاحب پسری میشود و ایل و تبار در جشن و شادی او شرکت میکنند .بزم و ضیافتی به پا میشود که به قول مردم، صدای ساز و دف آن، مهتاب را نیز به رقص وا میدارد .
خواجه احمد اسم پسرش را " قول محمود " میگذارد و وقتی که او به سن هجده سالگی میرسد ،او را که جوانی برومند و فصیح بود ، جانشین خود معرفی کرده و به تاجران میگوید :
ادامه مطلب ...
علیرضا ذیحق`
یادداشتی بر " معشوق بی صدا " نوشته ی " منصوره اشرافی
منصوره اشرافی به عنوان یک هنرمند زن که هم اهل شعر است و نقاشی و هم نوشتن، درکتاب " معشوق بی صدا " * رویکردی دارد به مبحث زن در هنر و خصوصا جایگاه زن در ادبیات فارسی که پدید آورندگان آن عمدتا مرد بودند وتأ کید بر نقش " معشوقه " بودن زن ، از رنگ و جلوه ی زیادی برخوردار می باشد :

ادامه مطلب ...
![]()
آدم ، آدم نبود / مجموعه داستان / علیرضا ذیحق
سه شعر از آیلا گورِل (شاعر معاصر ترکیه )/ترجمه :علیرضا ذیحق
۱ ـ
هیچ راه همواری نبود
ونیز، راهی بلند و طولانی
در این راهی که من آمدم .
به هرجایی پا نهادم
انگشتانم خون شدند .